ایرانمرد، در لابه لای كتاب ها، ۸

وقتی وفاداری به مردم خواب را از چشم یک سرباز می گیرد

وقتی وفاداری به مردم خواب را از چشم یک سرباز می گیرد

به گزارش جاویدانی، یک نویسنده بیان نمود: او، شخصیتی چندوجهی داشت، با این وجود که عطوفت و مهربانی را نسبت به دوستانش، رزمنده ها، بسیجی ها، آدم های معمولی و مردم ایران داشت، در مقابل دشمن خیلی قاطع و جنگنده بود.




خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب:

موضوع انتخابات ریاست جمهوری داغ شده بود. مردم با نامه نگاری یا در فضای مجازی از او درخواست می کردند که کاندیدای ریاست جمهوری شود. رفتم پیشش و گفتم: «خیلی از مردم مایل اند کاندیدای ریاست جمهوری شوی...» نگذاشت حرفم تمام شود و اظهار داشت: «تو که نظر من را می دانی!»
گفتم: «خودم مخالفم. هرکس از من نظر می پرسد، می گویم او رییس جمهور چند کشور است.»
پاسخ داد: «هرکس پرسید، از قول من بگو سلیمانی فقط یک سرباز است؛ نه چیز دیگر.»
او همیشه خویش را سرباز و پاسدار وطن می دانست. این سرباز بودن برای کشورش صادقانه بود؛ صادقانه مردم را دوست داشت. حتی در وصیت نامه اش نوشته بود: «مردم پرافتخار و سربلند که جان من و امثال من، هزاران بار فدای شما باد؛ چنانکه شما صدها هزار جان را فدای اسلام و ایران کردید.»
مردم باور داشتند که او فدایی آن هاست و تمام هدفش خدمت به آنها بود. گاهی وقتی سوار ماشین بود، اگر مردم اطرافش جمع می شدند، بدون توجه به مسایل حفاظتی پیاده می شد و میان جمعیت می رفت تا حرفشان را بشنود. این گوشه ای از خصلت های سردار بزرگ ایران، یا بهتر است به بیان خودش بگوییم «سرباز و پاسدار ایران»، است؛ کسی که در ۱۳ دیماه ۱۳۹۸ توسط آمریکا ترور و به شهادت رسید.
پس از شهادت سردار سلیمانی و گذر زمان کوتاه برای پذیرش فقدانش، کتاب هایی منتشر گردید که هرکدام از زاویه ای متفاوت، حاج قاسم را برای مردم روشن تر می کردند. یکی از این آثار که روایتهای صادقانه و بدون اغراق عرضه می کند، کتاب «حاج قاسمی که من می شناسم» است. این کتاب روایت رفاقت چهل ساله حجت الاسلام علی شیرازی با سردار حاج قاسم سلیمانی است، که توسط سعید علامیان گردآوری و تألیف و توسط انتشارات خط مقدم انتشار یافته است.
این اثر ثمره ۱۹ ساعت گفتگو با راوی است و برخی دست نوشته ها و یادداشت های وی هم در کتاب آمده است. کتاب شامل ۱۲ فصل است که خاطرات از دوران جنگ و حضور بعنوان یکی از نیروهای حاج قاسم شروع می شود؛ آشنایی که از سال ۱۳۶۱ طی عملیات فتح المبین شکل گرفت و تا کارهای حجت الاسلام شیرازی در کنار سردار سلیمانی در نیروی قدس ادامه دارد.
سال ۱۳۶۱ در حمیدیه اهواز، دوستی آنها رقم خورد: قاسم سلیمانی فرمانده تیپ ثارالله بود و علی شیرازی، روحانی گردان شهید باهنر. در فروردین ۱۳۶۵، این دوستی به صورت همکاری درآمد و حاج قاسم مسئولیت تبلیغات لشکر را به علی شیرازی سپرد. این همراهی بعد از جنگ ادامه یافت؛ شهریور ۱۳۹۰، به خواست سردار سلیمانی، علی شیرازی مسئول نمایندگی ولی فقیه در نیروی قدس شد و هشت سال در این سمت، همراه سردار بود.
روایت های ساده، صادقانه و به دور از اغراق کتاب «حاج قاسمی که من می شناسم» از حاج قاسم سلیمانی سبب استقبال گسترده مخاطبان شده و این اثر را به چاپ ۲۸۸ رسانده است. به همین بهانه و همزمان با سالروز شهادت سردار قاسم سلیمانی، گفت و گویی با سعید علامیان، مؤلف کتاب، انجام داده ایم که در ادامه می خوانید:

ایده پرداختن به خاطرات حجت الاسلام شیرازی دربارهحاج قاسم سلیمانی چه طور شکل گرفت؟


حجت الاسلام شیرازی را از دهه ۶۰ می شناختم. در آن سال ها در روزنامه جمهوری اسلامی و در صفحه ای با عنوان جبهه و جنگ مشغول فعالیت بودم. حاج آقا شیرازی هم در همان زمان مسئول تبلیغات لشکر ثارالله بود و برای من مطلب و مقاله ارسال می کرد تا در آن صفحه منتشر شود. در سال ۱۳۹۸ مشغول ثبت و تدوین خاطرات حجت الاسلام شیرازی و کار روی کتاب او بودم. در همان ایام، شهادت حاج قاسم سلیمانی رخ داد.
حجت الاسلام شیرازی مقاله ای با عنوان «حاج قاسمی که من می شناسم» نوشته بود که در خبرگزاری تسنیم منتشر گردید. به او پیشنهاد کردم که برای چنین موضوعی به یک مقاله بسنده نشود، چونکه این مورد ظرفیت تبدیل شدن به یک کتاب را دارد. در خاطرات او دیده بودم که نقش سردار قاسم سلیمانی در زندگی اش خیلی پررنگ است. حجت الاسلام شیرازی به شکلی با حاج قاسم همشهری بود و از پیش هم با او آشنایی داشت. این آشنایی به دوران جنگ بازمی گشت و میان آنها رفاقتی دیرینه وجود داشت. به همین دلیل پیشنهاد کردم که خاطرات او دربارهٔ حاج قاسم، با همان عنوان مقاله، بصورت کتاب تدوین شود.
در مجموع ۱۹ جلسه گفتگو با حجت الاسلام شیرازی درباره ی حاج قاسم انجام شد. با این وجود، کتاب در سالگرد نخست شهادت سردار سلیمانی منتشر نشد و انتشار آن یک سال به تعویق افتاد. در حالیکه کتاب خاطرات حجت الاسلام شیرازی با عنوان «نبرد ناتمام» آماده انتشار بود، او ترجیح می داد ابتدا کتاب در ارتباط با حاج قاسم منتشر شود.
پس از شهادت حاج قاسم، در مدت زمان کوتاهی کتاب های مختلفی منتشر گردید. بعضی از این کتاب ها تنها چند هفته بعد از شهادت به چاپ رسیدند. حجت الاسلام شیرازی در این آثار با اشتباهات مختلفی رو به رو شد و احساس کرد لازم است برخی مطالب درباره ی حاج قاسم توضیح داده شود. نگرانی از تحریف، سبب شد از پیشنهاد من برای تدوین این کتاب استقبال بیشتری کند.

در این کتاب ها چه تحریفاتی یا اشتباهاتی روی داده بود؟ می توانید نمونه هایی از این تحریفات را توضیح دهید؟


حدود دو هفته بعد از شهادت سردار سلیمانی، کتاب هایی منتشر گردید که خیلی از اطلاعات آن ها اینترنتی و غیرموثق بود و اشتباهات زیادی در آنها دیده می شد. حتی درباره ی خانواده حاج قاسم هم اطلاعات نادرستی وجود داشت. حاج آقای شیرازی نگران این مسایل بود و به این علت خاطرات خود درباره ی حاج قاسم را بیان کرد.
بعدها کتاب های بسیاری درباره ی حاج قاسم منتشر گردید. او دوستان زیادی در لشکر و سپاه قدس داشت و هر کدام خاطرات خویش را از دیدگاه خود بیان نمودند. حاج آقای شیرازی هم از دیدگاه خود خاطرات را نقل کرده است. او علاوه بر ارتباط سازمانی، ارتباط خانوادگی هم با حاج قاسم داشت. سردار سلیمانی جلسات روضه خانگی برگزار می کرد و حاج آقای شیرازی گاهی اوقات بعنوان سخنران در این جلسات حضور می یافت. به همین دلیل، از خیلی از زوایای سبک زندگی سردار آگاهی کامل داشت.

پیش از آغاز این پروژه، شناخت شما از حاج قاسم چقدر بود و پس از شنیدن این روایت ها، کدام بُعد از شخصیت او بیشتر از همه نگاه شما را تغییر داد؟


حاج قاسم را در دوران جنگ یک دفعه از نزدیک دیده بودم. این دیدار در سال ۱۳۶۵ و هم زمان با عملیات کربلای پنج بود. در آن زمان بعنوان خبرنگار در قرارگاه تاکتیکی حضور یافتم. مسئول تبلیغات سپاه به من اظهار داشت که حاج قاسم به قرارگاه آمده است و پیشنهاد کرد با او مصاحبه کنم.
به دیدار او رفتم و خویش را خبرنگار روزنامه جمهوری اسلامی معرفی کردم. آن روز، بامداد عملیات کربلای پنج بود. در ابتدا سوالی مطرح کردم و وی در پاسخ از روحیه بالای رزمندگان، توکل آنان به حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و عنایت حضرت فاطمه زهرا (س) صحبت کرد. در ادامه جریان مصاحبه، هنگامی که سوال دیگری مطرح کردم، متوجه شدم چشمان خویش را بسته اند. ابتدا تصور کردم درحال فکر کردن به پاسخ هستند، اما لحظاتی بعد مشخص شد که به سبب شدت خستگی، به خواب رفته اند. در آن زمان جوان بودم و بعنوان خبرنگار این مورد برایم کمی ناراحت کننده بود و تصور کردم به مصاحبه توجهی نشده است. فرد موتورسواری که حاج قاسم را از خط مقدم به قرارگاه رسانده بود، متوجه ناراحتی من شد. او اظهار داشت: برادر، ناراحت نباش. حاج قاسم بیشتر از هفتاد ساعت است که نخوابیده اند.
او توضیح داد که بارها پیش آمده است حاج قاسم بر اثر خستگی روی موتور به خواب برود و برای ممانعت از افتادن، او را به خود می بسته است. سال ها بعد وقتی درحال ثبت و ضبط خاطرات حجت الاسلام شیرازی بودم. بار دیگر به این خصوصیت حاج قاسم اشاره شد. اظهار داشت: حاج قاسم هنوز هم بی خواب است و بعد از گذشت بیشتر از چهل سال این خصوصیت در او تغییری نکرده است. استراحت اندک و تلاش مستمر از خصلت های همیشگی او است. در هنگام شنیدن خاطرات حاج آقای شیرازی، با خیلی از خصلت های سردار سلمانی آشنا شدم که قبل از آن ناآگاه بودم. این خصوصیت ها برای من تعجب آور بود؛ شخصیتی که در کنار عطوفت نسبت به خانواده های شهدا، از قاطعیت و تدبیر در میدان جنگ برخوردار بود.

با توجه به خاطراتی که از حجت الاسلام شیرازی در کتاب «حاج قاسمی که من می شناسم»، شنیده اید مهم ترین خصلت حاج قاسم و کلید شخصیت او چه بوده است؟


حاج قاسم شخصیتی چندوجهی داشت. اگر بخواهیم بطور خلاصه خصلت های وی را بشماریم، مهم ترین خصوصیت اش ولایت مداری بود؛ او بشدت ولایی بود. خصلت بعدی حاج قاسم این بود که به دوستان شهیدش خیلی وابسته بود؛ وابستگی که ریشه آن از دوران جنگ بود، انگار نه انگار سال ها گذشته است. حتی نسبت به نوه های دوستان شهیدش و فرزندان آنها، مانند یک عمو خدمت می کرد. او بشدت اهتمام داشت به رسیدگی به خانواده شهدای لشکر و شهدای دوستانش.
مردم داری او هم خیلی برجسته بود؛ واقعاًعاشق مردم بود و خودش را فدایی مردم می دانست. این فقط در زبان نبود، بلکه در عمل و رفتار او بطورکامل دیده می شد. او واقعا عاشق مردم و عاشق ایران بود و ایران را حرم می دانست؛ همان گونه که گفته بود «ایران حرم است». نکته دیگر اینست که او خیلی اهل مطالعه بود. کتاب های در ارتباط با جنگ، کتاب های مذهبی، حتی کتاب های فقهی و کتاب های عقیدتی را خیلی مطالعه می کرد. کتاب های زیادی می خواند و واقعا اهل مطالعه بود.

به نظر شما همین خصوصیت ها و سبک خاص حاج قاسم بود که سبب شد رهبر انقلاب تاکید کنند نباید به حاج قاسم فقط بعنوان یک فرد نگاه کرد؟ ایشان در خطبه نماز جمعه بعد از شهادت حاج قاسم فرمودند: «ما به حاج قاسم سلیمانیِ شهیدِ عزیز، به چشم یک فرد نگاه نکنیم؛ به چشم یک مکتب نگاه نماییم.»


رهبری آشنایی خیلی دقیق و عمیقی با حاج قاسم داشتند، ایشان ارتباط تنگاتنگی با حاج قاسم داشتند و خیلی هم به او علاقمند بودند. این خصلت ها را رهبری به خوبی درک کرده بودند؛ یعنی خصوصیت هایی که ایشان بهتر از هر کسی می دانستند، در حاج قاسم تبلور پیدا کرده بود و به این علت از «مکتب حاج قاسم» سخن گفته می شود.
او، شخصیتی چندوجهی داشت؛ یعنی با این وجود که آن عطوفت و مهربانی را نسبت به دوستانش، نسبت به رزمنده ها، بسیجی ها، آدم های معمولی و مردم ایران داشت، در مقابل دشمن خیلی قاطع و خیلی جنگنده بود. به صورتی که وقتی بعد از جنگ، مدتی طولانی در سیستان و بلوچستان حضور داشت، به اشرار آن منطقه اطمینان داده بود: کسانیکه سلاح دارند، اگر سلاح هایشان را تحویل بدهند امان نامه می گیرند. خیلی ها سلاح هایشان را تحویل دادند، چون قاطعیت حاج قاسم را می شناختند؛ یعنی پیرامونش شنیده بودند و این قاطعیت زبانزد بود. این ها خصلت هایی است که همه شان در یک انسان، بسختی جمع می شود. این مسئله هم حاصل خودسازی حاج قاسم بود.
پس از جنگ ۱۲ روزه، مردم دیدند و متوجه شدند که حضور ما آن موقع در سوریه یعنی دفاع از کیان کشور؛ یعنی ما باید در سوریه می جنگیدیم تا در تهران نجنگیم. هم اکنون معما حل شده، ولی آن زمان، مثلا در اوایل دهه ۹۰، این مورد خیلی غریبانه بود. شهدای حامی حرم خیلی غریبانه به شهادت می رسیدند و حتی در داخل کشور، آن پذیرش و آمادگی روانی برای بسیاری وجود نداشت. درک این مسئله بصیرت واقعی و بصیرت لازم را می خواست که خیلی ها در آن شرایط نداشتند.
در حال حاضر معما حل شده و با این جنگی که اتفاق افتاد، همه به حقانیت، درایت و تدبیر پی بردند، اما آن موقع این طور نبود. حاج آقای شیرازی در آن مقطع نماینده ولی فقیه بود و از سوی حاج قاسم مسئول رسیدگی به شهدای حامی حرم بود. این وظیفه کار خیلی سختی بود، چون باید خانواده ها را تکریم می کردند، در حالیکه کشور آمادگی این تکریم را نداشت و در خیلی از مواقع، این تکریم ها در غربت و حتی در سکوت برگزار می شد.
سال هایی که جنگ سختی در عراق، سوریه و لبنان جریان داشت و داعش تا پشت کربلا و سامرا رسیده بود، حاج قاسم بهمراه ابومهدی الهندس ریشه داعش را از عراق کند؛ وگرنه معلوم نبود اگر آنها نبودند، چه فضایی در عراق و در اماکن متبرکه به وجود می آمد.

کتاب «حاج قاسمی که می شناسم» به چاپ ۲۸۸ رسیده است و نشان دهنده استقبال مخاطبان از این اثر است. مخاطبان در این کتاب چه چیزی را یافتند که در روایتهای رسمی از حاج قاسم کمتر دیده بودند؟


من و حاج آقای شیرازی قائل به این بودیم که کتاب خیلی حجیم نباشد؛ البته نه این که کتاب حجیم مخاطب نداشته باشد، نه. هدف ما این بود که برای مخاطب عام، یک کتاب جمع وجور اما با این وجود جامع الاطراف تهیه نماییم و چنین اثری را بیرون بدهیم. به این علت سعی کردیم از غُلوگویی دوری کنیم؛ این کتاب غُلو ندارد، صاف و صادقانه جلو می آید و صادقانه با مخاطب برخورد می کند. نگاه کتاب به مخاطب خیلی صادقانه است و مخاطب این صداقت را هم در متن، هم در کلام و خاطرات احساس می کند.
خواننده حس می کند که این متن، جز حقایق و واقعیت های حاج قاسم، چیزی را کم یا زیاد نکرده است؛ نه چیزی به آن اضافه کرده و نه چیزی از آن کم کرده، بلکه اندازه واقعی حاج قاسم را نشان میدهد. خصلت هایی که گفته شده، اندازه واقعی اوست؛ چون واقعا امثال حاج قاسم، فرماندهان بزرگی مثل او، احتیاجی به غُلوگویی ندارند. خود اندازه واقعی زندگی شان حیرت آور است و شاید بسختی بشود آنرا باور کرد. نسل امروز شاید بسختی باور کند که کسی چنین درجات بالایی داشته باشد و کسی بود که حضرت آقا نشان ذوالفقار را به او اهدا کردند.
حاج قاسم از چنین پیشنهادهایی زیاد ذوق زده نمی شد. اما حاج آقای شیرازی می گوید به خاطر مقاومت باید این مدال را بگیری، و حاج قاسم می گوید فقط نباید رسانه ای شود؛ یعنی خیلی پرهیز داشت از این که این مورد در رسانه ها منتشر شود. با این وجود، حاج آقای شیرازی آنرا رسانه ای می کند و حاج قاسم سلیمانی از این کار خیلی دلگیر می شود که چرا این مورد رسانه ای شده است. این تعارف هم نبود؛ واقعا حاج قاسم این گونه بود.

با توجه به ابعاد و خصوصیت های مختلفی که درباره ی شخصیت حاج قاسم مطرح کردید، کدام بُعد از شخصیت و سبک زندگی او امروزه در بین عوام مردم و خواص کشور کمرنگ تر شده و بیشتر از همه نیازمند احیاست؟


اولین نکته، ولایت پذیری حاج قاسم بود. او بطور جدی اعتقاد قلبی داشت که آن چه ولایت، یعنی حضرت آقا، می گویند تحقق پیدا می کند و این را واقعا باور داشت؛ باوری عمیق و قلبی.
به نظر من، مهم ترین خصلتی که امروز جای آن خالی است، سبک زندگی حاج قاسم است؛ همان ساده زیستی که داشت. وقتی مردم ببینند مسئول شان مثل خودشان زندگی می کند و معیشتش شبیه معیشت آن هاست و چیزی فراتر از آن نیست، اگر مشکلی هم وجود داشته باشد، راحتتر آنرا تحمل می کنند و راحتتر می پذیرند. نه این که ببینند کسی که برای دیگران مسئول است، برای آنها نسخه می پیچد و مثلا به مردم می گوید صرفه جویی کنید، اما خود مردم در زندگی او چیزهایی ببینند که نشانی از صرفه جویی ندارد یا ابعاد دیگری از زندگی اش را ببینند که با این سفارش ها سازگار نیست. این، به باورهای مردم لطمه می زند. به گمان من، سبک زندگی حاج قاسم جای خالی دارد؛ همان مردم داری و عشق به مردم، که حاضر بود برای مردم هر فداکاری بکند و هر نوع فداکاری را بپذیرد، حتی جانش را بدهد.
حاج قاسم کسی نبود که پس از شهادتش محبوب شده باشد؛ حاج قاسم پیش از شهادتش محبوب بود. یعنی محبوبیت بالایی داشت. هر جا می رفت، مردم دورش جمع می شدند و دوستش داشتند، چون حس می کردند از خودشان است. وقتی کسی با مردم صادق باشد، مردم هم این صداقت را می شناسند؛ جنس این صداقت را مردم بهتر از هر کسی تشخیص می دهند. نتیجه اش هم همان تشییعی شد که شاید در تاریخ نظیر نداشت؛ واقعا بی نظیر بود و بطورکامل خودجوش، که در شهر های مختلف شکل گرفت. این نشانه عشق مردم بود.
چون حاج قاسم مردم را به خاطر خدا دوست داشت و ایران را به خاطر خدا می خواست، خدا هم این محبت را در دل مردم قرار داد؛ یعنی او را محبوب کرد. خود حاج قاسم اصلاً دوست نداشت در چشم باشد و دنبال محبوبیت نبود، اما خدا او را محبوب و عزیز کرد. از دید من، این مُزدی بود که خدا به حاج قاسم سلیمانی داد و او را محبوب کرد.
از عجایب اینست که به طور معمول می گویند: خاک سرد می کند، اما داغ حاج قاسم هنوز سرد نشده است. هنوز مردم کمبودش را حس می کنند و نبودش را احساس می کنند. هنوز مردم گرم اند و داغدار مصیبت او هستند. این به عقیده من خیلی عجیب است؛ در حالیکه به طور معمول وقتی یکی از نزدیکان خودمان از دنیا می رود، پس از یک سال، دو سال یا سه سال، کم کم داغش رو به سردی می رود. اما مصیبت حاج قاسم هیچ گاه کم نمی گردد، چون جنسش الهی است؛ جنسش عاشورایی است، جنسش جنس امام حسین(ع) است. همان گونه که داغ امام حسین از همان جنس است. تبعیت از اباعبدالله خاصیتش اینست که انسان را شبیه خودش می کند، و این به عقیده من از خصوصیت های حاج قاسم بود.

اگر بخواهیم ابعاد کمتر گفته شده ای از شخصیت حاج قاسم را بشناسیم، شما مطالعه چه کتاب های دیگری را پیشنهاد می کنید؟


به نظر من، کامل ترین کتابی که تا هم اکنون درباره ی حاج قاسم انتشار یافته، کتاب «قاسم» اثر مرتضی سرهنگی است. این کتاب در حقیقت عصاره تمام مطالبی است که ما بخواهیم درباره ی حاج قاسم بدانیم. کتاب خیلی کاملی است و حاصل چهار تا پنج سال پژوهش و پژوهش است. «قاسم» کتابی خیلی فاخر است و از دید من، تا امروز کتابی کامل تر از این درباره ی حاج قاسم نمی توان سراغ گرفت. اطلاعات خیلی ناب و ارزشمندی در این کتاب وجود دارد.
کتاب «نبرد ناتمام» که خاطرات خود حاج آقای شیرازی هست را سفارش به خواندن می کنم. در این کتاب از نخستین برخوردشان با حاج قاسم می گویند و این که در همان برخورد اول شیفته حاج قاسم می شوند؛ یعنی یک علاقه قلبی و عشق عجیبی از همان زمان در وجود حاج آقای شیرازی نسبت به حاج قاسم شعله ور می شود. از دید من، ناگفته های زیادی از حاج قاسم را میتوان در کتاب «نبرد ناتمام» آقای شیرازی پیدا کرد.
به طور خلاصه او واقعاً عاشق مردم و عاشق ایران بود و ایران را حرم می دانست؛ همان گونه که گفته بود ایران حرم است. نه اینکه ببینند کسی که برای دیگران مسئول است، برای آنها نسخه می پیچد و مثلاً به مردم می گوید صرفه جویی کنید، اما خود مردم در زندگی او چیزهایی ببینند که نشانی از صرفه جویی ندارد یا ابعاد دیگری از زندگی اش را ببینند که با این سفارش ها سازگار نیست. کتاب خیلی کاملی است و حاصل چهار تا پنج سال پژوهش و پژوهش است.


منبع:

0.0 / 5
15
1404/10/12
16:34:00
تگهای خبر: احیا , اینترنت , زندگی , فرهنگ
این مطلب را می پسندید؟
(0)
(0)
X

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۴ بعلاوه ۳
جاویدانی