رسول جعفریان در یادداشتی تشریح كرد؛

نگاه ساختارشكنانه فضل الله همدانی در فرهنگ، فلسفه و دین شناسی

نگاه ساختارشكنانه فضل الله همدانی در فرهنگ، فلسفه و دین شناسی

جاویدانی: یکی از خاصیت های رشید الدین فضل الله همدانی، خارج شدن وی از چارچوب های معمول و سنتی و در حقیقت داشتن نگاه ساختارشکنانه در امر فرهنگ و فلسفه و دین شناسی است.


به گزارش جاویدانی به نقل از مهر، حجت الاسلام رسول جعفریان استاد دانشگاه تهران در یادداشتی به اندیشه های رشیدالدین فضل الله همدانی پرداخته است که در ادامه می خوانید؛همه ما می دانیم که یک فضیلت مهم رشید الدین همدانی (م ۷۱۸ ق)، داشتن نگاه جهانی و بین المللی به ویژه در حوزه فرهنگ و تاریخ است. جامع التواریخ او نقطه عطفی در نگارش تاریخ جهانی با افقی وسیع تر از عصر قبل از آنست. نکته دیگر در باب رشید الدین، خارج شدن وی از چارچوب های معمول و سنتی و در حقیقت داشتن نگاه ساختارشکنانه در امر فرهنگ و فلسفه و دین شناسی است. وی در عین حال که یک مسلمان معتقد و شیفته قرآن است، و می توان با نوشته های قرآنی وی از آثارش، یک کتاب خوب فراهم نمود، اهل تأمل و تفکر و نوآوری است. وی در این راه، فقط شیفته تفکر و روش پیشینیان نیست، بلکه معتقد به توسعه در بهره مندی از افکار دیگران برای و به هدف نوآوری است. اهل تفکر است و وقتی به تحلیل می نشیند، ابداً در قالب های سنتی، باقی نمی ماند. این نگاه یکی از کلیدی ترین نکات در گسترش حوزه تفکر و مورد نیاز فوری ماست، چیزی که همیشه در آن زمینه فقیر بوده ایم و الان هم. لازم است که ما باید رشیدالدین را از منظر نوآوری های فکری مورد تأمل قرار دهیم و ضمناً همه کارهای علمی و نگارشی او را در یک سلسله و بصورت مجموعه آثار منتشر نماییم. این ضمن احترامی است که برای کارهای آقایان روشن و رجب زاده قائل هستم و از آنان به خاطر تصحیحات شأن در این حوزه تشکر می کنم. و اما مقدمه بسیار با ارزش رشیدالدین بر تنگسوق نامه [کتابی در طب چینی که ارتباطی با تنسوخ نامه ایلخانی به قلم خواجه نصیر و در حوزه جواهر شناسی ندارد] در این حوزه، هم از نظر نگاه تمدنی و فرهنگ جهانی که دارد و هم بطور خاص در جهت بازسازی تمدن اسلامی فوق العاده مهم می باشد. وی در این مقدمه، ابتدا از اهمیت دوره هارون الرشید و فعالیتهای عصر وی در ترجمه میراث یونانی به عربی برای تقویت بنیه علمی این تمدن یاد کرده و آن دوره را از این جهت که با این سیاست «ناموس و کمال اهل یونان شایع گردیده، بر آن وجه که اهل این دیار از آن مستفید گشته و ثواب آن بعضی عایده با خلیفه و بعضی با اهل یونان باشد» ستایش می کند. رشید الدین این حرکت علمی را همان «علمٌ ینتفع به» می داند که در کنار صدقه جاریه، و ولد صالح، در حدیث رسول گرامی (ص) بعنوان «میراث ماندگار» تعبیر «اذا مات ابن آدم انقطع عمله الا عن ثلاث» از آن یاد کرده است. سوال رشید الدین این است: پس از دوره هارون، چه حرکت جدیدی صورت گرفت؟او از زایش علم و صنعت در دنیای اسلام سخن می گوید، و اینکه تلاش شاهان و شاه مورد علاقه او غازان «همواره بر آن مصروف است که علوم متنوّعه را در عالم شایع گرداند، و فواید نو مخترع استنباط فرماید و علوم و صناعات که به دیگر اقالیم و ولایات مخصوص است از کتب و مصنفات ایشان در این دیار نیز پیدا و هویدا گرداند تا همگنان همیشه تا انقضای عالم بدان مستفید گردند و فایده و ثواب آن نفس مبارک مطهر مقدّس را و عموم نفوس مستعدان را مدّخر ماند». این اشاره به زایش داخلی تمدن اسلامی است که کوشیده است نوآوری داشته باشد، چیزی که در عبارت بالا به «فواید نو مخترع» از آن یاد شده است. و اما به نظر رشید الدین یک اشکال در این کار بوده است! و آن این است: در تمدنی که بعنوان اسلامی فراهم آمده، البته عناصری از «کتب اهل مغرب، و این ممالک و کتب افرنج و روم که ایشان متابع کتب یونان اند و برخی از کتب ممالک هندوستان در عهد پادشاهان ماتقدّم که در انواع علوم ساخته اند، در عهدها و اوقات مختلف ترجمه کرده اند، ودر این ملک شایع شده» اما جای یک بخش دیگر از فرهنگ انسانی، خالی مانده است. آن بخش کجاست؟ این بخش، جهان شرقی است که تبلورش در نام «چین» بود. رشید الدین دنباله همان عبارت ادامه می دهد: «لیکن کتب بلاد خطای و چین و ماچین و ممالکی که بدان پیوسته، بدین ملک نرسیده، و اگر به نادر رسیده، کس آنرا ترجمه نکرده» است. سوال پنهانی اما مهم رشیدالدین این است که چرا ما نیاز به شرق داریم؟او می گوید، هر مملکتی، با عنایت به مزاج و مردمی که دارد، فرآورده های علمی و فنی خاص خودرا دارد، و شرق همچون مناطقی است که ما باید دستاوردهای علمی آنرا داشته باشیم: «لاجرم از فواید و خاصیت بعضی اشیا و دقایق حقایق بعضی مسائل و مشکلات که حصول آن به حسب طبیعت مزاج هر ولایتی متصوّر بود که تجربه ایشان و اقتضا فکر و اندیشه ایشان مناسب طبیعت و مزاج ایشان نتیجه دیگر دهد، مانند آنچ با وجود آنک مطلق انسان کلّیت است بالقوّه، و بی آن صفت مطلق انسان متصوّر نه، لیکن اقتضا طبیعت و مزاج هر قومی، کتابتی و لغتی دیگر کند و سبب اختلاف لغات و کتابت این مدلول است، و هر چند غرض و مطلوب یک مدلول تواند بود لیکن در هر یک از آن لطیفه و فایده و تفاوتی لطیف باشد دون غیر و بحسب طبیعت و مزاج هر ولایت نظر بر لطیفه و فایده دیگر داشته، در آن تفاوتی و وضعی نهاده باشند. همین طور در تمامت علوم و صناعت این مدلول متصوّر بل واقع است». امکان دارد کسی به رشیدالدین بگوید، علم، علم است، از هر کجایی که باشد. علم شرق و غرب ندارد. رشیدالدین فرض را بر همین می گذارد، گرچه در آن تأملی دارد، اما بر نکته دیگری پای می فشرد و آنست که، علم خیر، اما تفاوت در صنعت و تکنولوژی در بین اقوام بصورت جدی وجود دارد و ما به خاطر بخش صنعت و فن هم که هست، به همه جا بنگریم و از آنها بهره بگیریم: «اگر بعضی این معانی در احوال علوم تصوّر نتوانند کردن، در احوال صناعات بس محسوس و ظاهرست، چنانچه می بینیم که جامه و آلات و ادوات اهل خطا و هند و مغرب و روم و افرنج و دیگر اقالیم متفاوت می باشد، بل از شهر تا شهر نیز تفاوت هست، لیکن تفاوت اشیا ولایاتی که بهم نزدیک و مناسب تر باشد، کمتر از آن باشد که از هم مستبعد باشد، چنانچه مشاهد و محسوس است و اَشکال مردم که متفاوت می باشد از همین قبیل، و چنانکه در شکل اختلاف زیادت باشد، در علوم و صناعات ایشان اختلاف زیادت باشد». این بحث ادامه می یابد، و او نشانه هایی در باره ارزش علم و صنعت موجود در بلاد شرقی را که برمبنای یک نظریه سنتی که پیشرفت علم و دانش در هر منطقه ای تابعی از وضعیت آب و هوا و جغرافیای آن ناحیه و مزاج شکل گرفته برمبنای آنست مبتنی بر اعتدال مزاج وجود در شرق می داند: «و چون حکماً غالباً از صورت خوب استدلال کنند بر اعتدال مزاج، و از اعتدال مزاج استدلال بر صورت خوب، و همین طور از اعتدال مزاج استدلال کنند بر کمال نفس و استعداد و زیرکی، و از کمال نفس و استعداد و زیرکی استدلال کنند بر اعتدال مزاج، و چون اهل خطای خصوصاً چین و ماچین و اهل ولایاتی که بدان متصل است از اقلیم اوّل و دوم اند که نزدیک خط استواند و به بیشتر مذاهب حکماً اعدل نهاده اند، و اهل چین و ماچین و خطای و بلاد مغرب و برخی از افرنج بر میانه اقلیم اول و دوم نیفتاده اند بل بر کنار اقلیم اول و دوم افتاده اند و غرض و مطلوبی که آن مقتضی مزاج معتدل بود از اهل آن بلاد حاصل مانند صورت خوب که در اهل خطای و چین و ماچین موجود است، و کثرت خلق و عمارات بسیار، چه اعتدال را هیچ صفتی قویتر از حیات و توالد و تناسل بسیار نبود، و آن هم به عمر دراز و اعتدال مزاج موضع و شخص و صحّت آن حاصل تواند بود. و درین هر دو ولایت و بلاد هند که بدان نزدیک است، حاصل و موجود است و اهل هند هرچند سیاه اند، لکن سیاهی صفتی زشت نیست … و خوب آن باشد که اعضا متناسب بود، و مع هذا خوبی یک صفت است از اعتدال مزاج و درازی عمر و صحّت در اعتدال مزاج قوتی از صفت خوبی است و در این بحث دقایق بسیار است، در این موضع این مقدار عقلا و حکماً را کافی است». در اینجا بطور خاص از پزشکی چینی ها و نقشی که دانش آنان در طول عمر و جمعیت آن ناحیه بر عهده داشته یاد می کند. در حقیقت، می گوید، وقتی شاهدیم که جمعیت در آنجا زیاد است، در می یابیم که مردم آن ناحیه از دانش پزشکی خوبی برخوردار می باشند، و بنابراین ما باید از آنان بیاموزیم. بدین ترتیب، نگاه تمدنی خواجه رشیدالدین را بهتر در می یابیم. تمدن و فرهنگ محصولی است که باید از تمام فرآورده های فکری بشر استفاده نماید. هم از تمدن های بنام عالم و هم خرده تمدن ها و فرهنگ ها. دیگر اینکه تمدن اسلامی در یک مرحله با استفاده از تمدن یونانی و مغربی و هندی و رومی رشد کرد، اما به علت نگاه نکردن به شرق نوعی نقص را در خود نگاه داشت. رشید الدین بر همین مبنا دستور داده است تا تنکسوق نامه که طب چینی است به فارسی ترجمه شود.


منبع:

1400/01/13
22:35:09
0.0 / 5
151
تگهای خبر: دانشگاه , فرهنگ , قرآن , كتاب
این مطلب را می پسندید؟
(0)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۱ بعلاوه ۳
جاویدانی