مروری بر یادداشت های اسدالله علم درباره امام صدر

محمدرضا پهلوی: تا صدر در لبنان است، كمكی به شیعیان نخواهیم كرد

محمدرضا پهلوی: تا صدر در لبنان است، كمكی به شیعیان نخواهیم كرد

جاویدانی: امیراسدالله علم در یادداشت های خود نوشته است که محمدرضا پهلوی به درخواست کمک دولت لبنان از شاه برای شیعیان لبنان، به علت حضور امام موسی صدر در این کشور وقعی نمی گذاشت.



خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و اندیشه: به باور خیلی از مورخان و تاریخ پژوهان مجموعه هفت جلدی «یادداشت های امیراسدالله علم» که با کوشش و ویرایش علینقی عالیخانی انتشار یافته یکی از بهترین منابع برای بازخوانی تاریخ ایران در دوران سلطنت پهلوی دوم است. این یادداشت ها که ظاهراً به صورت محرمانه نوشته شده اند، از سال ۱۳۴۶ تا زمان درگذشت علم به سال ۵۷ را دربرمی گیرند.
یادداشت های علم حاوی نکاتی بسیار مهم از سیاست خارجی محمدرضا پهلوی و همینطور نوع نگاه او به مسائل داخلی است و تصویری بی واسطه از دربار را به نمایش می گذارد. در این یادداشت ها در چند نوبت هم نام امام موسی صدر بعنوان پیشوا و رهبر شیعیان لبنان مطرح گردیده است. علم اعتقاد داشت که محمدرضا پهلوی بعنوان تنها پادشاه شیعی در جهان، باید بعنوان ولی امر شیعیان دیگر کشورها هم شناخته شود و یکی از این راه ها اعطای کمک های اقتصادی به آنهاست.
به عنوان مثال علم در یادداشت ۱۶ شهریور ۱۳۵۳ شرح گفت وگوی خود با شاه درباره شیعیان منطقه را به این شرح – با ادبیات خاص خود – عرضه می دهد: «این هفتاد میلیون آدم اطراف که شیعه هستند شاهنشاه را شاه خود می دانند و این مسئله کوچکی نیست. فرمودند این صحیح است.» علم کوشش کرد تا نقش واسطه را میان دربار ایران (محمدرضا پهلوی) با امام موسی صدر بعنوان زعیم شیعیان لبنان ایفا کند و آنها را به تبعیت از دربار ایران وا دارد. به علت همین مساله است که نام امام موسی صدر در یادداشت های امیراسدالله علم تکرار می شود. به مناسبت ۱۴ خرداد سالروز میلاد امام موسی صدر نگاهی به این یادداشت ها داشته ایم.
تهمت کمک مالی دربار پهلوی به امام موسی صدر
بسیاری از مخالفان ایرانی امام موسی صدر، با ناجوانمردی هرچه تمامتر این شخصیت تابناک جهان تشیع را به ارتباط با دربار پهلوی متهم می کنند و علل این ارتباط را دیدار با شاه به سال ۵۰ و کمک مالی دربار برای ساخت بیمارستانی در بیروت مطرح می کنند. امام موسی صدر در مسافرت سال ۵۰ خود به ایران با شاه دیداری داشت. عجیب آنکه شخص امام موسی صدر تمایلی به این دیدار نداشت و صرفا با خواهش علما و بعضی از انقلابیون به دیدار شاه رفت و البته قبل از آن هم خود تاکید کرده بود که این دیدار هیچ فایده ای را دربر نخواهد داشت.
این هفتاد میلیون آدم اطراف که شیعه هستند شاهنشاه را شاه خود می دانند و این مسئله کوچکی نیست. فرمودند این صحیح است مرحوم حجت الاسلام والمسلمین سیدهادی خسروشاهی که از اصحاب امام موسی بود در کتاب «حدیث روزگار» (که به تلاش حمید قزوینی منتشر شده) اشاره کرده که در آن سال امام موسی صدر به پیشنهاد خیلی از علما و مبارزان با شاه دیدار نمود تا درخواست آزادی زندانیان مبارز را از شاه داشته باشد.
درباره مساله کمک های مالی هم مرحوم خسروشاهی از قول امام موسی صدر آورده است: «چنین چیزی حقیقت ندارد و یکی از علل سرد شدن روابط آقایان، یعنی نظام ایران با من این بود که طبق پیشنهاد خودشان می خواستند مبلغی در حدود چهار میلیون دلار برای ساختن بیمارستانی برای شیعیان در بیروت هدیه بدهند و ما هم گفتیم می پذیریم. چونکه هر کسی برای ساختن بیمارستان می خواست کمک نماید ما به صورت طبیعی می پذیرفتیم و بعد هم آمار را منتشر می کردیم و می نوشتیم که مثلاً چند میلیون دلار هم دولت ایران داده است. چون باکی نداشتیم و امر خیری بود جهت استفاده عموم. دولت ایران هم پولش که مال خودش نبود، مال مردم بود.

وقتی که ما از دولت لبنان و یا دول عربی و اسلامی دیگر کمکی را بدین منظور بپذیریم، اگر دولت ایران هم کمک می کرد می گرفتیم و آخرالأمر هم بیلان می دادیم. منتها این پول ایران هیچگاه پرداخت نشد و علت آن هم این بود که سرلشگر منصور قدر سفیر آن زمان ایران در بیروت، پیشنهاد کرد که در صورت پرداخت تمامی هزینه ساخت بیمارستان توسط ایران، بالای سَر دَر بیمارستان نوشته شود با کمک اعلی حضرت همایونی شاهنشاه آریامهر این بیمارستان ساخته شده است. ما هم این پیشنهاد را نپذیرفتیم و گفتیم ما اسم هیچ کس را نمی نویسیم. بیمارستان را به نام یکی از معصومین نام گذاری می نماییم و بعداً، اسمشان در فهرست آمار و ارقام کمک ها به بیمارستان خواهد آمد.
منصور قدر این مساله را نپذیرفت و ما هم پول آنها را نپذیرفتیم. بنابراین، هیچ گونه کمکی از حکومت ایران دریافت نکردیم و به یاری حق احتیاجی هم به آنها نداریم.»
امام موسی صدر در یادداشت های علم
ارتباط با شیعیان لبنان برای محمدرضا پهلوی اهمیت ویژه ای داشت و علل بسیاری را میتوان برای این امر ذکر کرد که در فرصت این مجال اندک نیست. اهمیت این ارتباط بگونه ای بود که سفیر وقت ایران یعنی منصور قدر (که نظامی و ساواکی بلند پایه ای بود) مامور مذاکره با امام موسی صدر می شود و شاه اصرار دارد برای گزارش نتایج مذاکره شخصاً به تهران آمده و گزارش دهد. (در یادداشت های سال ۵۴ علم در مجلد پنجم (یادداشت روز هفدهم دی) به این دستور به حضور سفیر در تهران اشاره شده است.)
با این اوصاف اما یادداشت های اسدالله علم نشان دهنده آن است که امام موسی صدر مخالف آن بود که شیعیان لبنان تحت فرمان دربار ایران باشند. بنابراین سفارت ایران در بیروت به دستور دربار، مزاحمت های فراوانی را برای شخص امام موسی صدر و برنامه های اصلاحی او ایجاد می کرد.
با خلیل الخلیل از روئسا شیعه لبنان ملاقات کرده بودم. جریان را عرض کردم که عرض می کند اگر موسی صدر ایرانی که خویش را رئیس شیعیان لبنان قالب کرده و بعد بد از کار درآمد، موجبات ناراحتی شاهنشاه را فراهم آورد، شیعیان چه تقصیری دارند؟ شخص علم هم بعد از مخالفت امام صدر با تحت انقیاد درآمدن شیعیان لبنان، درصدد تخریب شخصیت او برآمده و در بعضی از محافل و یا گفت وگوی خود با بعضی از چهره ها امام صدر را به ارتباط با شوروی و طرفداری از کمونیسم متهم می کند. بعنوان مثال در یادداشت مورخ سه شنبه سوم اردیبهشت ۱۳۵۳ می نویسد که در گفتگو با سفیر لبنان به «تو سرخ» بودن امام صدر اشاره نموده است. علم در همین یادداشت اشاره می کند که سفیر لبنان درخواست کمک مالی کرده و او قول داده است که این درخواست را با شاه در بین بگذارد. (یادداشت های علم، جلد چهارم ص ۷۱)
در یادداشت روز بعد یعنی چهارشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۵۳، علم می نویسد که درخواست کمک مالی سفیر لبنان را با محمدرضا پهلوی در میان گذاشته، اما شاه در جواب می گوید که «تا صدر در آنجاست ما هیچ کمکی به شیعیان نخواهیم کرد.» در ادامه وقتی علم صحبت منصور قدر را در خصوص فرصت دادن به شیعیان و امام موسی صدر یادآوری می کند شاه پاسخ می دهد: «چاره نبود و نیست چون لبنانی ها او را ول نمی کنند، به ما یک حرفی می زنند و با او طور دیگر رفتار می کنند، ماهم ناچاریم مدارا نماییم.» (یادداشت های علم، جلد چهارم ص ۷۲)
اما مدارایی در کار نبود و محمدرضا پهلوی به درخواست های مکرر لبنانی ها برای کمک وقعی نمی نهاد و دلیل را حضور امام موسی صدر در این کشور بیان می کرد. نکته مهم در این است که شاه هم امام موسی صدر را طرفدار کمونیسم می دانست. علم در یادداشت مورخ ۱۹، آذر ۱۳۵۳ می نویسد: «با خلیل الخلیل از روئسا شیعه لبنان ملاقات کرده بودم. جریان را عرض کردم که عرض می کند اگر موسی صدر ایرانی که خویش را رئیس شیعیان لبنان قالب کرده و بعد بد از کار درآمد، موجبات ناراحتی شاهنشاه را فراهم آورد، شیعیان چه تقصیری دارند؟ حالا من حاضرم روساء شیعه را جمع کنم و وارد عمل شویم که امر شیعه و امید آنها به شاهنشاه از بین نرود.» (یادداشت های علم، جلد چهارم ص ۳۲۳) خلیل الخلیل که دوره ای سفیر لبنان در ایران هم بود، از خاندانی می آمد که هرچند شیعه بودند، اما با شخص و روش امام صدر مخالفت می کردند.
در مجموع از این یادداشت ها چنین برمی آید که هرچند امیراسدالله علم توانست ارتباطی را با امام موسی صدر برقرار و آنرا حفظ کند، اما میان حکومت شاهنشاهی و امام موسی صدر بعنوان رئیس مجلس شیعیان لبنان به هیچ عنوان حسنه نبود. امام موسی صدر شخصیت مستقلی داشت و در آن دوران هم تمام تلاش خویش را به کار برد تا شیعیان لبنان نه تنها به رژیم شاهنشاهی ایران بلکه به هیچ حکومتی به جز دولت لبنان وابسته نباشند و استقلال خویش را حفظ کنند. بنابراین هم محمدرضا پهلوی نه تنها هیچ کمک مالی به لبنان و شیعیان این کشور نکرد بلکه به سفیر خود دستور داد تا از هرگونه کارشکنی و سنگ اندازی در راه پیشرفت مجلس اعلای شیعیان لبنان دریغ نکند.


منبع:

1400/03/14
12:48:50
0.0 / 5
296
تگهای خبر: فرهنگ , كتاب
این مطلب را می پسندید؟
(0)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۲ بعلاوه ۳
جاویدانی