پزشکی سازی کودکی چرا هر شیطنتی را اختلال می نامیم؟

پزشکی سازی کودکی چرا هر شیطنتی را اختلال می نامیم؟

به گزارش جاویدانی، کافی است زنگ تفریح تمام شود و دانش آموزان به کلاس برگردند. در بین سی دانش آموز، کودکی هست که هنوز انرژی اش تخلیه نشده، روی صندلی اش می لولد، مدادش را روی میز می کوبد و به جای گوش سپردن به صدای یکنواخت معلم، با کنجکاوی به پرنده ای که پشت پنجره نشسته خیره شده است.



چند روز بعد، والدینِ مضطرب به دفتر مدرسه فراخوانده می شوند. دیالوگ ها به طور معمول آشنا و تکراری اند: «پسرتان تمرکز ندارد»، «دخترتان نمی تواند چهل و پنج دقیقه آرام بنشیند»، «بهتر است او را به یک متخصص نشان دهید.»

و به همین سادگی، بذرِ یک برچسبِ سنگین کاشته می شود: «اختلال نقص توجه» یا «بیش فعالی» (ADHD).

ما در عصری زندگی می نماییم که آستانه تحمل چارچوب های آموزشی و زیستیِ ما برای پذیرش «کودکیِ طبیعی» به شدت پایین آمده است. مقاله پیش رو، نه نفیِ وجود اختلالات واقعیِ عصبی -رشدی (که نیازمند تشخیص و مداخله تخصصی اند)، بلکه نقدی است بر پدیده «پزشکی سازی کودکی» (Medicalization of Childhood)؛ فرایندی که در آن، رفتارهای بطورکامل طبیعی، پرانرژی و اقتضائاتِ سنِ رشد، بعنوان بیماری یا اختلال تلقی می شوند تا راهی برای کنترل و «رام کردن» کودک پیدا شود.

کودکانِ روز گذشته، بیمارانِ امروز؟

اگر به گذشته ای نه چندان دور نگاه نماییم، کودکی که از دیوار راست بالا می رفت، بلند می خندید، زود خسته می شد یا در خیالاتش غوطه می خورد، فقط یک «کودک» بود؛ شاید کمی شیطون تر یا بازیگوش تر. اما چه شد که این خاصیت های حیاتی، ناگهان به لیست اختلالاتِ نیازمندِ درمان راه پیدا کردند؟

پاسخ را نباید در تغییر ژنتیکی خردسالان جستجو کرد، بلکه باید به تغییراتِ محیطی و ساختاریِ خودمان نگاه نماییم. ما فضای زندگی خردسالان را از حیاط های فراخ و کوچه های امن، به آپارتمان های شصت متریِ بدونِ حیاط تقلیل داده ایم. سپس آنها را در کلاس هایی حبس می نماییم که از آنها می خواهند ساعت ها روی صندلی های چوبیِ خشک، بی حرکت و در سکوتِ مطلق بنشینند و به مفاهیم انتزاعی گوش دهند. وقتی کودک — که ذاتاً برای حرکت، لمس کردن، دویدن و کشفِ جهانِ پیرامون برنامه ریزی شده است — در این قالبِ تنگ و غیرطبیعی جا نمی گیرد، بجای آن که از خود بپرسیم «آیا این محیط برای یک کودک هفت ساله مناسب است؟»، فورا انگشت بهتان را به سوی کودک می گیریم و می پرسیم: «مغز این کودک چه مشکلی دارد که نمی تواند خودش را با محیط تطبیق دهد؟»

این دقیقاً همان نقطه ای است که سیستم، ناکارآمدیِ خودرا پنهان می کند و تقصیر را به گردنِ قربانیِ کوچکِ خود می اندازد.

توهم استانداردسازی و مرگِ عاملیتِ کودک

مدارس و سیستم های آموزشیِ اقتدارگرا، به شدت نیازمندِ پیشبینی پذیری و کنترل هستند. در یک سیستمِ سنتی، بهترین دانش آموز، مطیع ترینِ آن هاست. کودکی که سوالاتِ خارج از چارچوب می پرسد، کودکی که از تکرارِ طوطی وار خسته می شود و کودکی که بدنِ پویایی دارد، نظمِ مکانیکیِ کلاس را بر هم می زند.

در اینجا، «برچسب زنی» بعنوان یک ابزارِ کنترلِ اجتماعی وارد عمل می شود. وقتی رویِ کنجکاوی و انرژیِ سرشارِ کودک نامِ «بیش فعالی» می گذاریم، در حقیقت صورت مسئله را پاک کرده ایم. ما با پزشکی سازیِ رفتار، بجای اصلاحِ ساختارِ خشکِ مدرسه و استفاده از رویکرد های «برنامه درسی نوپدید» (Emergent Curriculum) — که برمبنای علایق و ریتمِ طبیعی کودک شکل می گیرد — راحت ترین راه را انتخاب می کنیم: می خواهیم کودک را با دارو یا درمان های رفتاری، در قالبِ استانداردِ خودمان جای دهیم.

این رویکرد، ضربه مهلکی به «عاملیت» (Agency) و تصویرِ ذهنیِ کودک از خودش می زند. وقتی کودکی در سنینِ پایین و بصورت مداوم می شنود که «مشکل دارد»، «غیرطبیعی است» یا «باید درمان شود»، این برچسب را درونی می کند. او دیگر خودرا یک «کودکِ توانمند» نمی بیند، بلکه خودرا موجودی ناقص می پندارد که برای پذیرفته شدن در جامعه، باید قسمتهایی از هویت و شورِ زندگی اش را سرکوب کند.

بازاری به وسعتِ اضطرابِ والدین

در این میان، نمی توان از نقشِ پررنگِ اضطرابِ والدین و صنعتی که حولِ آن شکل گرفته، چشم پوشی کرد. پدر و مادرِ امروزی، به شدت نگرانِ آینده فرزندِ خود در یک دنیای به شدت رقابتی است. وقتی سیستم آموزشی به والدین پیغام می دهد که «فرزند شما از هم سالانش عقب است»، موجی از احساسِ گناه و ترس والدین را فرا می گیرد.

صنعتِ پزشکی سازیِ آموزش، از همین اضطراب تغذیه می کند. کلینیک هایی که با آزمون های سریع و گاه سطحی، به سرعت تشخیصِ اختلال می دهند و کلاس های تمرکزافزایی و توان بخشی که به والدین وعده می دهند فرزندشان را به مسیرِ «نرمال» بازمی گردانند. والدینِ خسته و نگران، با نیتِ خیرِ پشتیبانی از فرزندشان، وارد این چرخه می شوند؛ بی آن که بدانند گاهی در حالِ پرداخت هزینه برای سرکوبِ اصیل ترین خاصیت های کودکیِ فرزندشان هستند.

حرمت نهادن به کودک؛ دعوتی برای تغییر لنز

برای عبور از این بحران، نیازمندِ یک تغییرِ پارادایم در نگاه به کودکی هستیم. ما باید بپذیریم که طیفِ «طبیعی بودن» در رشد انسان، خیلی وسیع تر از آن چیزی است که کتاب های درسی و بخشنامه های انضباطیِ مدارس دیکته می کنند.

کودکان ماشین هایی نیستند که در یک خطِ تولیدِ استاندارد تولید شده باشند. برخی با سرعتِ متفاوتی یاد می گیرند، برخی بوسیله لمس و حرکت (یادگیری جنبشی) جهان را درک می کنند، و برخی برای تمرکز به فضایی غیرساختاریافته نیاز دارند.

به جای آن که با ذره بینِ «تشخیصِ اختلال» به دنبالِ پیدا کردنِ نقص در کودکانمان باشیم، باید از خود بپرسیم: چه طور می توانیم محیطِ خانه و مدرسه را چنان غنی، انعطاف پذیر و پذیرا بسازیم که هر کودک، با هر ریتم و هر میزان از انرژی، در آن احساسِ تعلق و شکوفایی کند؟

اگر کودکی در قفسِ کوچکِ یک کلاس بی قراری می کند، شاید مشکل از بال های وی نیست؛ مشکل از قفسی است که پرواز را از یاد برده است. بیایید قبل از آن که به کودکانمان برچسبِ «بیمار» بزنیم، سلامتِ محیطی که برای آنها ساخته ایم را زیر سوال ببریم. این کمترین حقی است که می توانیم در امتداد حفظِ کرامت و حرمتِ انسانی، به فرزندانمان بازگردانیم.

*طراح و پژوهشگر حوزه تعلیم و تربیت


منبع:

0.0 / 5
6
1405/06/06
12:42:35
تگهای خبر: آموزش , استاندارد , بازار , برنامه
این مطلب را می پسندید؟
(0)
(0)
X

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۷ بعلاوه ۴
دیدنیهای جاویدانی

چالشیهای جاویدانی

تازه های جاویدانی

جاویدانی