آقای وزیر آموزش پرورش ! این چه پاسخی است که می دهید؟
به گزارش جاویدانی، ماجرا از جایی شروع شد که خبرنگاری از وزیر محترم آموزش و پرورش پرسید: «آیا آموزش و پرورش ما از نظر آموزشی در سطح جهان است؟» وزیر پاسخ داد: «طبیعی است که نیست. این چه سئوالی است که می پرسید؟!» و در ادامه به عواملی مانند پایین بودن سرانه آموزشی، کمبود منابع مالی، فقدان معیارهای مناسب نیروی انسانی و وجود کلاس های ۳۵ تا ۴۰ نفره اشاره نمود و کیفیت پایین آموزشی را قبول کرد و آنرا طبیعی دانست.
به گزارش جاویدانی به نقل از خبر آنلاین روزنامه اطلاعات نوشت: فارغ از اظهارات وزیر آموزش پرورش، در مجموع رویکرد های مختلفی را که یک مدیر ارشد امکان دارد از این گونه پاسخ و توجیه کیفیت پایین حوزه کاری اش داشته باشد، می توان بعنوان رویکرد های ممکن برشمرد که همچون مهم ترین آنها پنج مورد زیر است:
توجیه کم کاری در پوشش عوامل بیرونی
اولین تحلیل این است که مدیر با آگاهی از ناکارآمدی نسبی اقدامات خود در طول دوران تصدی، ناخودآگاه به سراغ «دستاویز کمبود منابع» رفته است تا شکاف میان وعده ها و عملکرد را پر کند. در ادبیات مدیریتی، این رفتار با عنوان «نسبت دهی بیرونی شکست» شناخته می شود؛ یعنی وقتی مدیری در رسیدن به اهداف ناکام می ماند، علت شکست را به عواملی خارج از حوزه اختیار خود نسبت می دهد تا وجهه خویش را حفظ کند.
مسئولیت نپذیرفتن در پاسخگویی
رویکرد دوم این است که مدیر با این گونه سخنان، می کوشد بار مسئولیت را از دوش خود به دوش نهادهای دیگر (دولت، مجلس و نظام بودجه ریزی کشور) بیندازد.
پاسخگویی حقیقی یعنی این که مدیر بگوید: «من در این زمان با این منابع، چه کرده ام؟ کجا موفق بوده ام و کجا ناموفق؟ برای جبران نقصان ها چه برنامه ای دارم؟» پاسخگویی نه فقط وظیفه، بلکه «ابزار قدرت» است. مدیری که به موقع و مستند پاسخ می دهد، اعتماد عمومی را جلب می کند و درنتیجه برای تخصیص بیشتر منابع، دست بالاتری پیدا می یابد.
ضعف در تعامل با نهادهای بالادستی
سومین رویکرد این است که مدیر از قانع کردن نهادهای بالاتر برای تخصیص بودجه بیشتر ناتوان بوده و اظهارنظر رسانه ای برای تحت فشار قرار دادن نهادهای تصمیم گیر است. اما آیا استفاده از افکار عمومی بعنوان اهرم فشار برای گرفتن بودجه، نشانه ای از «قدرت تعامل» است یا «ناتوانی تعامل»؟ پاسخ، به نظر دومی است. یک مدیر کارآمد، قبل از آن که به رسانه پناه ببرد، باید بتواند با عرضه مستندات فنی و نقشه راه های شفاف، دستگاههای بالادستی را با خود همراه کند.
مدیری که تنها ابزار باقی مانده او برای جلب منابع، رسانه ای کردن ناامیدی خود باشد، در حقیقت ضعف خویش را در میز مذاکره به نمایش می گذارد.
واقع بینی راهبردی برای جلب منابع
رویکرد چهارم این است که مدیر منابع موردنیاز برای کار باکیفیت را به قدری ناکافی می داند که با فریاد برای جلب منابع، می کوشد هم جامعه را نسبت به حقیقت ها آگاه سازد و هم فشار موردنیاز برای تغییر اولویت ها را بوجود آورد.
صداقت تلخ و شفافیت راهبردی
امکان دارد مدیر فقط می خواهد به یک پرسش پاسخ صادقانه بدهد و قصد فرافکنی یا توجیه ندارد. هر وزیر یا در مجموع هر مدیری در برخورد با وضعیت بحرانی در عرصه کاری خود، می تواند رویکرد های مختلفی همچون یک یا تلفیقی از چند رویکرد فوق را دنبال کند. این رویکردها کلی هستند و به هر مدیری قابل تعمیم اند.
تحلیل جامع رویکردها
شاید در نبود اطلاعات کافی در رابطه با مجموعه عملکرد وزیر آموزش و پرورش، هر یک از این پنج رویکرد می تواند درست باشد. در عین حال، با دقت در خود این تک گفتگو یا تک پرسش، می توان دریافت که در رابطه با رویکرد های نخست و دوم، متن مصاحبه هیچ نوع پرسشی در رابطه با عملکرد وزیر مطرح نکرده است، بنابراین، نسبت «توجیه کم کاری» یا «فرار از پاسخگویی» به وزیر، فقط بر طبق این مصاحبه روا نیست.
رویکرد سوم، یعنی تعامل با نهادهای بالادستی موضوعی است که با یک مصاحبه کوتاه قابل سنجش نیست و نیازمند بررسی اسناد و گزارشات عملکردی است. برای داوری در این خصوص، باید به مجموعه جلسات، مصوبات و خصوصاً به میزان تخصیص بودجه و امکانات رجوع کرد.
در رابطه با رویکرد چهارم می توان گفت این رویکرد می تواند درست باشد، اما فقط در صورتیکه وزیر هم زمان با طرح مشکلات یا در مصاحبه های دیگر، نشان دهد که در کنار گزارش وضعیت، به دنبال راهکارهای اساسی نیز هست؛در غیر این صورت، این رویکرد به رویکرد نخست نزدیک می شود. تفاوت ظریف میان «فریاد برای جلب منابع» و «فریاد برای توجیه ناتوانی» در وجود یا نبود اقدامات و برنامه های مؤثر در کنار سخنان است.
رویکرد پنجم، با متن مصاحبه هم خوانی دارد؛ چونکه پرسش، فقط در رابطه با وضع موجود بود و وزیر نیز به آن پاسخ داد. در عین حال، باید توجه داشت که «صداقت» به تنهایی برای یک مدیر کافی نیست؛ او باید بتواند در کنار صداقت، «امید» و «نقشه راه» نیز عرضه کند.
جالب توجه است که گزارشگر در این مصاحبه، از عملکرد دو ساله وزیر نپرسید. پرسش فقط در رابطه با جایگاه ایران در مقایسه با جهان بود و وزیر نیز به همان پرسش پاسخ داد؛ حال چرا، با این حال، این مصاحبه به سوژه داغ رسانه ای تبدیل شد؟ شاید دلیل آن فضای عمومی نارضایتی از نظام آموزشی و انباشت انتظارات برآورده نشده مردم و کارشناسان از مدیران این حوزه باشد. جامعه ای که سال هاست وعده های تحول را شنیده و اینک در شرایط دشوار اقتصادی و جنگی، بالاتر از هر زمان دیگری به اقدامات ملموس نیاز دارد، نمی تواند با شنیدن چنین سخنی، آرام بگیرد؛ مگر این که گزارشی از اقدامات و راهکارهای اساسی را نیز بشنود.
نقد لحن؛ «این چه سئوالی است که می پرسید؟»
فراتر از محتوای پاسخ، آن چه در این مصاحبه شاید بالاتر از همه دیده شد، لحن وزیر بود که آن نیز می تواند عاملی برای نقد سخنان وزیر تلقی شود. جمله «این چه سئوالی است که می پرسید؟!» باآنکه در بستر یک گفتگوی دوستانه یا غیررسمی قابل درک است، اما در قامت پاسخ رسمی به رسانه، چند مشکل اساسی ایجاد می کند:
نخست، تحقیر پرسشگر: گزارشگر وظیفه خویش را انجام داده؛ پرسشی را مطرح کرده که دغدغه خیلی از مردم است. پاسخ «این چه سئوالی است که می پرسید» پرسشگر را در جایگاهی فروتر می نشاند و گویی او را نادان یا بی دقت می شمارد. این رفتار، با اخلاق حرفه ای گفتگو سازگار نیست.
دوم، بی توجهی به بستر عمومی گفتگو: آن چه برای یک متخصص بدیهی است، امکان دارد برای عموم مردم مجهول باشد. وظیفه مدیر این است که با صبر و حوصله، حقیقت ها را برای جامعه تبیین کند، نه این که مخاطب را از پرسیدن بازدارد.
سوم، انتقال حس ناامیدی: انتقال این حس بالاتر از آن که بر عمق آگاهی مدیر دلالت کند، نشان از خستگی و ناراحتی دارد. جامعه ای که خود در تنگناست، از وزیر خود انتظار آرامش و تدبیر دارد.
بنابراین، حتی اگر محتوای پاسخ وزیر، به فرض کاملا درست باشد، لحن او این پیام را به جامعه مخابره می کند که گویا وزیر از پرسش مردم خسته و آزرده است. این برداشت، فارغ از نیت حقیقی او، سرمایه اجتماعی اش را می کاهد و راه گفتگو را دشوارتر می کند. مدیر کارآمد بهتر است با لحنی متین و محترمانه حقیقت ها را به جامعه منتقل کند؛ چونکه لحن، گاه از خود محتوا مهمتر است.
سخن پایانی
پاسخ وزیر به خبرنگار، فی نفسه پاسخی صادقانه و مبتنی بر حقیقت بود، اما جامعه ای که سال هاست با وعده های تحول روبرو بوده و اینک در شرایط دشوار اقتصادی و جنگی به سر می برد، دیگر به «گزارش وضعیت» قانع نمی گردد. آن چه از هر مدیری انتظار می رود، «گزارش عملکرد» و «نقشه راه آینده» است. این که وزیر در این مصاحبه به عملکرد خود اشاره ای نکرد، در این گفتگوی خاص بدون توجه به گفتگوهای گذشته و گزارش عملکردها، نه نشانه فرار از پاسخگویی است و نه دلیلی بر ناتوانی وی در تعامل با نهادهای بالادستی.
از این تحلیل یک چیز را می توان با اطمینان دریافت که وزیر دست کم در این مواجهه، صداقت تلخ را بر خوشبینی تصنعی ترجیح داده است. در عین حال، لحن نامناسب از نقاط قابل نقد این پاسخ است؛ چونکه جامعه نه به «صداقت تلخ» که به «صداقت امیدبخش» نیاز دارد؛ یعنی سخنی که هم حقیقت را بگوید، هم اقدامات انجام شده را نشان دهد و هم نقشه راهی برای آینده ترسیم کند. امیدوارم وزیر محترم آموزش وپرورش از فرصت باقیمانده دوران وزارت خود به خوبی استفاده نماید و با دعوت از کارشناسان خوش فکر و خلاق، طرح هایی را برای مواجهه با بحران های کیفیت، عدالت و مشروعیت تهیه و اجرا نماید که معتقدم شدنی است ؛به شرطی که در اتاقش را به روی اهل فکر و نظر باز نگه دارد و راه خیلی از گذشتگان را نپیماید.
این مطلب را می پسندید؟
(0)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب